﻿1
00:00:18,750 --> 00:00:22,041
‫می‌دونم که هر تاریکی‌‌ای
‫که ازش می‌گذریم به نور،

2
00:00:23,375 --> 00:00:25,250
‫و هر شبی به روز ختم می‌شه.

3
00:00:26,375 --> 00:00:29,125
‫تا زمانی که به قدرت امید
‫شک نداشته باشیم.

4
00:00:32,541 --> 00:00:35,291
‫روز می‌رسه و نور دوباره پدیدار می‌شه.

5
00:00:36,500 --> 00:00:37,958
‫زندگی با هر تجدید دیدار
‫دوباره از سر گرفته می‌شه.

6
00:00:38,833 --> 00:00:40,708
‫تا در سکوت شریک هم باشین،

7
00:00:40,833 --> 00:00:43,083
‫و بدون حرف زدن همدیگه رو درک کنین.

8
00:00:44,083 --> 00:00:46,833
‫شنیدن صدای قلب‌تون تلاش لازم داره.

9
00:00:50,625 --> 00:00:56,000
‫شمس میگه، «صبر اینه که به تیغ
‫نگاه کنی و رُز رو ببینی.»

10
00:01:43,250 --> 00:01:44,875
‫مثل یه معجزه‌ست، نه؟

11
00:01:45,625 --> 00:01:47,625
‫اون بالاخره اینجاست.
‫همگی با هم هستیم.

12
00:01:48,250 --> 00:01:49,750
‫ما یه خونوادۀ بزرگیم.

13
00:02:13,708 --> 00:02:16,083
‫مدتیه که برگشته ولی هنوز صمیمی نیست.

14
00:02:16,833 --> 00:02:19,875
‫خودش اومد پیشمون.
‫بذار یه‌کم بهش زمان بدیم.

15
00:02:19,958 --> 00:02:23,500
‫وقتی بفهمه چه‌قدر دوسش داریم
‫همه‌مون رو قبول می‌کنه.

16
00:02:24,208 --> 00:02:27,125
‫درسته. می‌دونم که دل اونم می‌بری.

17
00:02:45,291 --> 00:02:46,833
‫چیزی پیدا کردی بابا؟

18
00:02:48,416 --> 00:02:49,791
‫نه پسرم.

19
00:02:51,458 --> 00:02:54,083
‫هر کی که انجامش داده
‫کارش درست و تمیز بوده.

20
00:02:54,166 --> 00:02:57,333
‫چندین روز روش کار کردن.
‫هیچ ردی وجود نداره.

21
00:02:58,083 --> 00:03:00,791
‫حالا دارم گزارشات کالبدشکافی رو
‫بررسی می‌کنم،

22
00:03:00,916 --> 00:03:02,708
‫شاید اون چیزی بهمون نشون بده.

23
00:03:03,041 --> 00:03:04,958
‫همه‌چی به‌نظر من خیلی واضحه.

24
00:03:06,541 --> 00:03:09,916
‫تو چی؟ از قضیۀ سردار
‫چیزی به عطیه گفتی؟

25
00:03:09,958 --> 00:03:10,916
‫نه.

26
00:03:12,916 --> 00:03:14,916
‫در حال حاضر نباید ازش باخبر بشه.

27
00:03:15,833 --> 00:03:18,041
‫خودتم دیگه بهش فکر نکن.

28
00:03:18,083 --> 00:03:20,416
‫هر کاری که کردی، به‌خاطر دخترت کردی.

29
00:03:21,041 --> 00:03:22,583
‫خودتم سمتش نرو.

30
00:03:23,541 --> 00:03:27,333
‫بابا تا وقتی که نفهمم
‫اونا چی ازش می‌خوان آروم نمی‌گیرم.

31
00:03:27,416 --> 00:03:31,291
‫تو مجبورش کردی، بهش فشار آوردی.
‫حرف نزد. دیگه چیکار می‌تونی بکنی؟

32
00:03:31,416 --> 00:03:32,916
‫اگه دوباره بیان چی؟

33
00:03:32,958 --> 00:03:36,166
‫بذار بیان پسرم.
‫ما که همینجوری تسلیم نمی‌شیم.

34
00:03:36,208 --> 00:03:38,041
‫مراقب دخترت باش.

35
00:03:38,166 --> 00:03:39,541
‫این قضایا رو فراموش کن، باشه؟

36
00:03:49,333 --> 00:03:51,541
‫اخیرا با جانسو حرف زدی؟

37
00:03:51,583 --> 00:03:52,666
‫نه.

38
00:03:53,583 --> 00:03:56,041
‫از وقتی عدن رو پیدا کردیم
‫یه چیزیش شده.

39
00:03:56,166 --> 00:03:58,666
‫انگار یهویی عوض شده.

40
00:04:01,791 --> 00:04:03,541
‫چرا خودت باهاش حرف نمی‌زنی؟

41
00:04:03,666 --> 00:04:06,291
‫می‌دونی که رابطۀ ما
‫خط قرمزهای خودشو داره.

42
00:04:06,916 --> 00:04:08,166
‫خب؟

43
00:04:14,416 --> 00:04:15,666
‫می‌تونم باهاش حرف بزنم.

44
00:04:16,333 --> 00:04:17,833
‫البته که می‌تونم.

45
00:04:36,708 --> 00:04:37,833
‫دخترم.

46
00:04:39,708 --> 00:04:41,208
‫همگی ما یه خونواده‌‌‌‌ایم،

47
00:04:41,833 --> 00:04:43,708
‫و بهترینا رو برات می‌‌‌‌خوایم.

48
00:04:47,958 --> 00:04:50,625
‫حالا جسم‌‌‌‌مونم با همه، مثل ارواح‌‌‌‌مون.

49
00:04:51,375 --> 00:04:53,083
‫لطفا بذار ببینمت

50
00:06:06,000 --> 00:06:08,166
‫می‌‌‌‌دونی، فکر کنم یه مشکلی با من داره.

51
00:06:08,250 --> 00:06:10,541
‫آخه چطور می‌‌‌‌شه؟ تو مادرشی.

52
00:06:13,166 --> 00:06:15,375
‫اوزان گفت می‌‌‌‌خواسته ازش محافظت کنه.

53
00:06:15,416 --> 00:06:16,250
‫شاید...

54
00:06:17,000 --> 00:06:20,166
‫خواهش می‌‌‌‌کنم، نمی‌‌‌‌خوام اسمشو
‫تو این خونه بشنوم.

55
00:06:21,125 --> 00:06:23,750
‫دخترمون به‌‌‌‌خاطر اونه که اینجوریه.

56
00:06:23,791 --> 00:06:26,500
‫ممکن بود من به‌‌‌‌جای تو باشم یا یکی دیگه.

57
00:06:27,166 --> 00:06:29,125
‫ولی اون فقط تو چشمای من نگاه کرد.

58
00:06:29,750 --> 00:06:31,250
‫درد رو درونش دیدم.

59
00:06:33,041 --> 00:06:34,875
‫خشم نیست. اون صدمه دیده.

60
00:06:34,916 --> 00:06:37,541
‫اگه می‌‌‌‌دونستم مشکل چیه،
‫بر مبنای اون رفتار می‌‌‌‌کردم.

61
00:06:37,625 --> 00:06:40,041
‫ولی اون نمی‌‌‌‌خواد اینجوری باشه،
‫ازش فرار می‌‌‌‌کنه.

62
00:06:40,750 --> 00:06:43,000
‫بدون رضایتش نمی‌‌‌‌تونم روحش رو ببینم.

63
00:06:45,916 --> 00:06:49,750
‫باید اول عشقش رو به‌‌‌‌دست بیارم.
‫بعدش شاید بذاره دوباره درونش رو ببینم.

64
00:06:52,291 --> 00:06:54,416
‫به‌‌‌‌نظر من باید اون
‫پیش‌‌‌‌گویی رو بررسی کنیم.

65
00:06:55,125 --> 00:06:57,791
‫مطمئنم اسرار زیادی
‫راجع‌‌‌‌به دخترمون اونجا نهفته‌‌‌‌ست.

66
00:07:01,000 --> 00:07:02,250
‫مرسی.

67
00:07:08,375 --> 00:07:10,166
‫دلت براش تنگ شده؟

68
00:07:12,875 --> 00:07:13,916
‫نه.

69
00:07:15,250 --> 00:07:16,875
‫فقط نگرانشم.

70
00:07:16,916 --> 00:07:18,500
‫کاری از دست ما برنمیاد.

71
00:07:18,625 --> 00:07:21,625
‫از اولشم می‌‌‌‌دونستی
‫این مسیر چه‌‌‌‌قدر سخته.

72
00:07:27,125 --> 00:07:31,750
‫پدرت همۀ این قضایا رو شروع کرد.

73
00:07:32,375 --> 00:07:34,333
‫طمع و سیری‌‌‌‌ناپذیریش.

74
00:07:35,166 --> 00:07:36,500
‫متلاشی‌‌‌‌مون کرد.

75
00:07:37,625 --> 00:07:40,125
‫من می‌‌‌‌خواستم فرار کنم،
‫خودمو نجات بدم.

76
00:07:43,250 --> 00:07:46,000
‫هیچ راهی به‌‌‌‌جز خودکشی
‫برام باقی نذاشت اوزان.

77
00:07:50,125 --> 00:07:51,375
‫نه منظورم اینه...

78
00:07:54,166 --> 00:07:55,500
‫متوجه نمی‌‌‌‌شم.

79
00:07:57,000 --> 00:07:59,625
‫بابا به‌‌‌‌خاطر تو همه کار کرد.

80
00:08:00,666 --> 00:08:03,291
‫- خیلی دوستت داشت.
‫- خودش کاری کرده اینو باور کنی؟

81
00:08:04,375 --> 00:08:07,041
‫پدرت یه آدم دروغگو و شیاد بود.

82
00:08:07,125 --> 00:08:08,500
‫از تو هم سوءاستفاده کرد.

83
00:08:37,916 --> 00:08:39,333
‫اوضاعت اینجا چطوره؟

84
00:08:42,416 --> 00:08:43,791
‫ازم محافظت می‌‌‌‌کنن اوزان.

85
00:08:49,166 --> 00:08:51,416
‫می‌‌‌‌دونم مسخره‌‌‌‌ست...

86
00:08:53,708 --> 00:08:54,833
‫خب...

87
00:08:56,083 --> 00:08:59,333
‫نمی‌‌‌‌دونم چطور بهت بگم ولی...

88
00:09:00,666 --> 00:09:01,708
‫اوزان.

89
00:09:03,166 --> 00:09:05,916
‫مرگ پایان زندگی نیست، بلکه حد فاصله.

90
00:09:07,666 --> 00:09:08,916
‫واقعا می‌‌‌‌گم.

91
00:09:09,833 --> 00:09:11,708
‫اونا منو از اون حد فاصل برداشتن.

92
00:09:14,291 --> 00:09:15,291
‫کی؟

93
00:09:15,791 --> 00:09:18,166
‫خیلی سخته، می‌‌‌‌دونم.
‫درک کردنش سخته.

94
00:09:18,291 --> 00:09:20,666
‫ببخشید. متوجه نمی‌‌‌‌شم.

95
00:09:20,791 --> 00:09:22,041
‫ولی موضوع اینه که...

96
00:09:22,083 --> 00:09:24,583
‫اوزان از قرار معلوم
‫معجزه‌‌‌‌هایی تو زندگی هست.

97
00:09:25,541 --> 00:09:26,416
‫معجزه.

98
00:09:27,041 --> 00:09:30,208
‫قدرت‌‌‌‌هایی فراتر از چیزی که
‫ما فکر می‌‌‌‌کنیم می‌‌‌‌شناسیم وجود دارن.

99
00:09:30,958 --> 00:09:33,541
‫واقعا همین‌‌‌‌طوره،
‫وقتی زمانش برسه خودت می‌‌‌‌بینی.

100
00:09:36,541 --> 00:09:39,458
‫ولی تا اون موقع یه چیز ازت می‌‌‌‌خوام.

101
00:09:40,416 --> 00:09:41,916
‫کنار من بمونی.

102
00:09:43,083 --> 00:09:44,541
‫بذار با هم قدم برداریم.

103
00:09:46,916 --> 00:09:48,166
‫دستمو بگیر.

104
00:09:49,208 --> 00:09:50,291
‫لطفا.

105
00:09:54,666 --> 00:09:56,458
‫درست مثل وقتی که کوچیک بودی.

106
00:10:02,333 --> 00:10:03,166
‫باشه.

107
00:10:11,333 --> 00:10:13,250
‫حالا دیگه آخر راهیم.

108
00:10:16,000 --> 00:10:17,083
‫عدن...

109
00:10:18,875 --> 00:10:22,250
‫انتخاب کرد که به‌‌‌‌جای
‫هدایت ما طرف مادرش باشه.

110
00:10:22,833 --> 00:10:25,458
‫خوشبختانه مدت زیادی ازش جدا نخواهی بود.

111
00:10:25,583 --> 00:10:27,458
‫نمی‌‌‌‌تونیم به‌‌‌‌طور کلی ازش بگذریم.

112
00:10:28,750 --> 00:10:30,750
‫به قدرت و دانشش احتیاج داریم.

113
00:10:35,000 --> 00:10:37,375
‫باید بهشون نزدیک بشی،
‫اعتمادشون رو جلب کنی.

114
00:10:37,458 --> 00:10:39,041
‫هیچ‌‌‌‌وقت نذاری از جلوی چشمت دور بشه.

115
00:10:41,916 --> 00:10:44,000
‫امیدوارم بهم اجازه بدن.

116
00:10:44,041 --> 00:10:46,250
‫اونا مهم نیستن، فقط عدن مهمه.

117
00:10:47,625 --> 00:10:49,250
‫و تو بزرگش کردی.

118
00:10:49,375 --> 00:10:50,750
‫بهت وابستگی داره.

119
00:10:50,875 --> 00:10:53,625
‫عدن تنها کسیه که عطیه
‫نمی‌‌‌‌تونه بهش نه بگه.

120
00:10:53,666 --> 00:10:55,375
‫همین که فقط ببینتت کافیه.

121
00:11:01,041 --> 00:11:02,250
‫خب...

122
00:11:03,041 --> 00:11:04,125
‫ارهان...

123
00:11:05,250 --> 00:11:06,375
‫ارهان.

124
00:11:06,916 --> 00:11:08,000
‫ارهان آدم سرسختیه.

125
00:11:08,875 --> 00:11:10,625
‫چند اهرم فشار در برابرش داریم.

126
00:11:14,000 --> 00:11:14,916
‫می‌‌‌‌دونم.

127
00:11:28,791 --> 00:11:30,541
‫از اتاقت خوشت میاد؟

128
00:11:31,041 --> 00:11:34,375
‫همیشه تو فکرت بودیم
‫و این اتاق رو برات آماده کردیم.

129
00:11:44,958 --> 00:11:45,958
‫دوسش داری؟

130
00:11:46,625 --> 00:11:48,333
‫واسه تو درستش کردم.

131
00:11:59,958 --> 00:12:01,291
‫ببین، اینم هست.

132
00:12:18,666 --> 00:12:20,416
‫می‌‌‌‌خوای یه‌‌‌‌کم نقاشی کنی؟

133
00:12:21,333 --> 00:12:23,958
‫اون مخروط کاجی که اضافه کردی
‫واقعا بهمون کمک کرد.

134
00:12:30,041 --> 00:12:32,541
‫می‌‌‌‌تونی از هر چیزی
‫که اینجا هست استفاده کنی.

135
00:12:33,666 --> 00:12:35,708
‫نمی‌‌‌‌دونم از نقاشی کردن خوشت میاد یا نه،

136
00:12:36,666 --> 00:12:40,458
‫ولی من وقتی هم‌‌‌‌سن تو بودم،
‫هر وقت حوصله‌‌‌‌م سر می‌‌‌‌رفت نقاشی می‌‌‌‌کردم.

137
00:12:41,041 --> 00:12:43,416
‫یهویی می‌‌‌‌تونستم
‫از دنیای واقعی فاصله بگیرم.

138
00:12:43,458 --> 00:12:45,958
‫خودمو از بیرون نگاه می‌‌‌‌کردم
‫و خوشحال می‌‌‌‌شدم.

139
00:13:06,916 --> 00:13:08,458
‫یه‌‌‌‌کم تنهات می‌‌‌‌ذارم.

140
00:13:22,875 --> 00:13:23,958
‫آقا مصطفی؟

141
00:13:24,708 --> 00:13:26,833
‫خوش اومدین. لطفا بیاین داخل.
‫بیاین بریم تو.

142
00:13:26,958 --> 00:13:29,458
‫نه. کوتاه حرفمو می‌‌‌‌زنم.

143
00:13:30,708 --> 00:13:32,250
‫اومدم بهت هشدار بدم.

144
00:13:34,083 --> 00:13:37,583
‫به اون دختر و خونوادۀ من نزدیک نشو، خب؟

145
00:13:38,708 --> 00:13:42,250
‫اگه بهشون نزدیک بشی،
‫بهت رحم نمی‌‌‌‌کنم.

146
00:13:43,583 --> 00:13:45,333
‫- آقا مصطفی ببینین..
‫- حرف نزن!

147
00:13:46,500 --> 00:13:47,458
‫گوش کن چی می‌‌‌‌گم.

148
00:13:49,000 --> 00:13:50,625
‫ببین پسرم، تو هنوز جوونی.

149
00:13:51,250 --> 00:13:53,250
‫ولی من به اندازۀ کافی زندگی کردم.

150
00:13:53,875 --> 00:13:58,875
‫تو این زندگی هیچی برای از دست دادن
‫ندارم، به‌‌‌‌جز خونواده‌‌‌‌م.

151
00:13:59,958 --> 00:14:02,208
‫اگه هر آسیبی بهشون برسه،

152
00:14:02,833 --> 00:14:04,458
‫میام می‌‌‌کشمت.

153
00:14:05,333 --> 00:14:06,333
‫نابودت می‌‌‌‌کنم.

154
00:14:07,125 --> 00:14:08,833
‫حتی پشت سرمم نگاه نمی‌‌‌‌کنم.

155
00:14:09,833 --> 00:14:10,708
‫واسه همین

156
00:14:11,333 --> 00:14:12,958
‫باید مواظب رفتارت باشی.

157
00:14:13,750 --> 00:14:15,750
‫تا هیچ‌‌‌‌کدوم‌‌‌‌مون صدمه نبینه.

158
00:14:16,333 --> 00:14:17,208
‫می‌‌‌‌فهمی؟

159
00:14:17,708 --> 00:14:18,583
‫می‌‌‌‌فهمم.

160
00:14:18,625 --> 00:14:19,458
‫خوبه.

161
00:14:20,458 --> 00:14:22,208
‫اگه متوجه‌‌‌‌ای پس حله.

162
00:14:42,458 --> 00:14:45,708
‫امید منم، ارهان.
‫جای هیچ نگرانی‌‌‌‌ای نیست.

163
00:14:47,333 --> 00:14:48,750
‫خبر خوبی دارم!

164
00:14:52,333 --> 00:14:53,833
‫ارهان چرا برگشتی؟

165
00:14:54,708 --> 00:14:55,833
‫دخترمونو پیدا کردیم.

166
00:14:55,875 --> 00:14:57,750
‫دختر توی رویاهات.

167
00:15:12,625 --> 00:15:13,750
‫چه غلطی می‌‌‌‌کنی؟

168
00:15:15,958 --> 00:15:17,250
‫پدرتو در میارم.

169
00:15:17,958 --> 00:15:19,250
‫کجایی؟؟

170
00:15:22,458 --> 00:15:24,083
عوضی لعنتی

171
00:15:29,125 --> 00:15:30,583
‫گوشی رو جواب بده!

172
00:15:44,333 --> 00:15:46,333
‫خب؟ چی از من می‌‌‌‌خوای؟

173
00:15:46,833 --> 00:15:48,208
‫می‌‌‌‌شه کمکم کنی ترجمه کنم؟

174
00:15:48,333 --> 00:15:51,208
‫- نمی‌‌‌‌تونم. این زبان رو بلد نیستم..
‫- بلدی. امید تو این زبان رو بلدی.

175
00:15:51,333 --> 00:15:53,750
‫تو همه‌‌‌‌چی رو تو این فایل
‫پیدا و ترجمه کردی.

176
00:15:54,958 --> 00:15:57,958
‫دوستم گفت این زبان
‫سطوح مختلفی داره.

177
00:15:58,083 --> 00:15:59,708
‫دانش من کافی نیست. شاید...

178
00:15:59,833 --> 00:16:01,083
‫شاید دانش تو باشه.

179
00:16:03,833 --> 00:16:05,708
‫فقط چند جمله.

180
00:16:05,833 --> 00:16:07,458
‫هیچ‌‌‌‌کس خبردار نمی‌‌‌‌شه.

181
00:16:14,583 --> 00:16:15,708
‫بیا بریم.

182
00:16:16,208 --> 00:16:17,333
‫- کجا؟
‫- پیش عدن.

183
00:16:17,375 --> 00:16:20,333
‫پیش ناجیت.
‫دیدنش ممکنه تاثیر مثبت روت بذاره.

184
00:16:23,333 --> 00:16:24,583
‫نه نمی‌‌‌‌خوام بیام.

185
00:16:24,625 --> 00:16:26,958
‫شاید دیدن تو هم روی اون
‫تاثیر خوب داشته باشه.

186
00:16:27,083 --> 00:16:27,958
‫بسه!

187
00:16:28,083 --> 00:16:29,625
‫گفتم نمی‌‌‌‌خوام بیام!

188
00:16:29,708 --> 00:16:31,583
‫همه از جون من چی می‌‌‌‌خوان آخه؟

189
00:16:31,625 --> 00:16:33,583
‫من اینجا راحتم. نمی‌‌‌‌خوام برم بیرون.

190
00:16:33,708 --> 00:16:35,625
‫نمی‌‌‌‌خوام بیرون باشم، فهمیدی؟

191
00:16:36,208 --> 00:16:37,583
‫خدای من...

192
00:16:47,583 --> 00:16:49,250
‫تو اصلا از این خونه بیرون نمی‌‌‌‌ری.

193
00:16:50,500 --> 00:16:52,208
‫یعنی، اون روز خودت اینو گفتی.

194
00:16:52,333 --> 00:16:54,958
‫گفتی بعد از تصادف
‫خودتو منزوی کردی.

195
00:16:55,958 --> 00:16:58,708
‫ولی نفهمیدم منظورت داخل این فروشگاه بود.

196
00:17:00,833 --> 00:17:01,958
‫سه سال.

197
00:17:03,083 --> 00:17:04,083
‫وای.

198
00:17:04,958 --> 00:17:06,000
‫سخته.

199
00:17:06,583 --> 00:17:07,583
‫خیلی سخته.

200
00:17:12,083 --> 00:17:13,208
‫باشه.

201
00:17:14,375 --> 00:17:17,250
‫نهایت تلاشم رو می‌‌‌‌کنم
‫ولی قول هیچی رو نمی‌‌‌‌دم، خب؟

202
00:17:25,333 --> 00:17:26,333
‫می‌‌‌‌شه بری دیگه؟

203
00:17:39,458 --> 00:17:44,083
‫ستاره‌‌‌‌ها می‌‌‌‌درخشن

204
00:17:45,333 --> 00:17:50,125
‫چشمات خواب‌‌‌‌آلودن

205
00:17:51,208 --> 00:17:57,500
‫تو هم چشمای قشنگت رو می‌‌‌‌بندی

206
00:17:58,375 --> 00:18:03,708
‫فرزند خوشگلم

207
00:18:05,250 --> 00:18:09,833
‫ستاره‌‌‌‌ها می‌‌‌‌درخشن

208
00:18:11,208 --> 00:18:15,625
‫چشمات خواب‌‌‌‌آلودن

209
00:18:17,208 --> 00:18:23,583
‫تو هم چشمای قشنگت رو می‌‌‌‌بندی

210
00:18:24,208 --> 00:18:29,958
‫فرزند خوشگلم

211
00:19:15,541 --> 00:19:16,666
‫عدن!

212
00:19:43,958 --> 00:19:45,333
‫نگران عدن بودم.

213
00:19:45,833 --> 00:19:47,708
‫می‌‌‌‌شه زود ببینمش؟ بعدش می‌‌‌‌رم.

214
00:19:50,250 --> 00:19:51,083
‫البته.

215
00:19:59,166 --> 00:20:00,416
‫همه‌‌‌‌چی مرتبه.

216
00:20:14,291 --> 00:20:15,416
‫زود برمی‌‌‌‌گردم.

217
00:20:18,291 --> 00:20:19,666
‫ببخشید. باید برم.

218
00:20:25,416 --> 00:20:27,333
‫حالا که تا اینجا اومدی یه‌‌‌‌کم چای بخور.

219
00:20:29,166 --> 00:20:30,166
‫باشه.

220
00:20:37,041 --> 00:20:38,541
‫نباید میومدی اینجا.

221
00:21:20,291 --> 00:21:22,666
‫اون یه اخلاقی داره.

222
00:21:23,666 --> 00:21:27,541
‫اگه برخلاف میلش عمل کنی سرکش می‌‌‌‌شه،
‫و چیزی نمی‌‌‌‌خوره، نمی‌‌‌‌نوشه، یا حتی نمی‌‌‌‌خوابه.

223
00:21:28,666 --> 00:21:30,916
‫وقتی که خو بگیره،
‫وقتی هر دوتون به هم خو بگیرین،

224
00:21:30,958 --> 00:21:32,791
‫کمتر و کمتر این کارو می‌‌‌‌کنه.

225
00:21:34,291 --> 00:21:38,666
‫اگه مورد ضروری‌‌‌‌ای هست
‫من می‌‌‌‌تونم کمک کنم، اگه بخوای.

226
00:21:40,333 --> 00:21:42,583
‫این آخرین باره. نمی‌‌‌‌تونی دوباره بیای.

227
00:21:45,166 --> 00:21:47,333
‫باشه. حتما. حق با توئه. یعنی...

228
00:21:49,208 --> 00:21:50,083
‫من...

229
00:21:52,208 --> 00:21:53,083
‫بزرگش کردم.

230
00:21:53,791 --> 00:21:56,333
‫خب، من روالش رو می‌‌‌‌دونم،
‫همه‌‌‌‌چیزش رو می‌‌‌‌دونم.

231
00:21:56,416 --> 00:21:57,833
‫وقتی مریض شد ازش پرستاری کردم.

232
00:21:57,916 --> 00:22:02,833
‫نمی‌‌‌‌خوام تو موقعیتی
‫که بهم نیاز داره تنهاش بذارم.

233
00:22:05,166 --> 00:22:08,166
‫می‌‌‌‌دونم سخته ولی...

234
00:22:08,291 --> 00:22:09,833
‫لطفا، می‌‌‌‌تونی بهم اعتماد کنی.

235
00:22:10,666 --> 00:22:13,291
‫تو اون اعتماد رو با ساکت موندن
‫و مخفی کردن چیزها از بین بردی.

236
00:22:13,333 --> 00:22:14,541
‫چطور می‌‌‌‌تونم بهت اعتماد کنم اوزان؟

237
00:22:19,791 --> 00:22:21,791
‫ازم بپرس. چی می‌‌‌‌خوای بدونی؟

238
00:22:22,791 --> 00:22:24,916
‫مثلا چطور بهشون ملحق شدم؟

239
00:22:26,666 --> 00:22:27,541
‫راستش...

240
00:22:29,666 --> 00:22:31,958
‫واقعا چارۀ دیگه‌‌‌‌ای نداشتم.

241
00:22:32,041 --> 00:22:34,458
‫سردار هم همیشه همینو می‌‌‌‌گفت.

242
00:22:34,541 --> 00:22:36,208
‫الان نوبت دختر منه؟

243
00:22:36,916 --> 00:22:38,083
‫کی پشت شماست؟

244
00:22:39,208 --> 00:22:41,833
‫نمی‌‌‌‌دونم. هیچ‌‌‌‌وقت ندیدمشون.

245
00:22:43,083 --> 00:22:46,666
‫از طریق نمایشگر و واسطه‌‌‌‌ حرف می‌‌‌‌زنن.
‫من هیچ‌‌‌‌وقت چهره‌‌‌‌شون رو ندیدم.

246
00:22:46,791 --> 00:22:50,416
‫سوال نپرسیدم. ارتباط‌‌‌‌مون
‫اونجوری نیست. بیشتر شبیه...

247
00:22:50,916 --> 00:22:51,833
‫اطاعته.

248
00:22:52,458 --> 00:22:53,541
‫مثل پدرم.

249
00:22:55,208 --> 00:22:56,041
‫ولی...

250
00:22:57,458 --> 00:22:59,041
‫یه چیز ازم خواستن.

251
00:23:01,916 --> 00:23:02,916
‫که از اون محافظت کنم.

252
00:23:03,458 --> 00:23:05,166
‫الان پیش مادرش جاش امنه.

253
00:23:05,208 --> 00:23:06,583
‫می‌‌‌‌تونی استراحت کنی.

254
00:23:08,208 --> 00:23:12,416
‫فکر می‌‌‌‌کنی همۀ مادرها مقدسن؟
‫همه‌‌‌‌شون خوبن؟

255
00:23:13,666 --> 00:23:19,416
‫فکر نمی‌‌‌‌کنی مادرهایی هستن
‫که بچه‌‌‌‌هاشون رو ناراحت و اذیت می‌‌‌‌کنن؟

256
00:23:19,541 --> 00:23:22,791
‫من از اون مادرها نمی‌‌‌‌شم اوزان.
‫می‌‌‌‌تونی از این بابت مطمئن باشی.

257
00:23:24,666 --> 00:23:26,291
‫به‌‌‌‌نظرم باید اینو از عدن بپرسی.

258
00:23:32,916 --> 00:23:33,916
‫اون موهبتی داره.

259
00:23:34,708 --> 00:23:41,041
‫اون می‌‌‌‌تونه شاید هزاران سال اطلاعات

260
00:23:41,166 --> 00:23:43,791
‫راجع‌‌‌‌به مادرها و زنان
‫دودمان شما رو تو حافظه‌‌‌‌ش نگه داره.

261
00:23:45,791 --> 00:23:47,291
‫این قضیه به گوبکلی‌‌‌‌تپه برمی‌‌‌‌گرده.

262
00:23:49,458 --> 00:23:50,791
‫چطور ممکنه؟

263
00:23:53,541 --> 00:23:54,916
‫اون دختر توئه.

264
00:23:58,791 --> 00:24:01,791
‫حالا تو دنبال حافظه‌‌‌‌ش
‫و چیزایی که می‌‌‌‌دونه هستی؟

265
00:24:01,916 --> 00:24:04,333
‫نه، من دنبال هیچی نیستم عطیه.

266
00:24:04,916 --> 00:24:08,291
‫فقط می‌‌‌‌خوام حالش خوب باشه.

267
00:24:09,166 --> 00:24:12,041
‫ازش خیلی خوب مراقبت می‌‌‌‌شد.
‫تو این مورد خاطرت جمع باشه.

268
00:24:12,083 --> 00:24:14,166
‫اون تو رو می‌‌‌‌خواست. مصمم بود.

269
00:24:16,041 --> 00:24:18,583
‫ولی هنوزم وظیفۀ منه
‫که ازش محافظت کنم.

270
00:24:19,791 --> 00:24:20,708
‫حتی در برابر تو.

271
00:24:40,708 --> 00:24:41,958
‫تو اینجا چیکار می‌‌‌‌کنی؟

272
00:24:48,416 --> 00:24:51,833
‫- اومده بودم دخترمو ببینم.
‫- منظورت چیه از این حرف؟

273
00:24:51,916 --> 00:24:54,041
‫ارهان! لطفا، چیکار داری می‌‌‌‌کنی؟

274
00:24:56,208 --> 00:24:57,791
‫اون می‌‌‌‌خواد بهمون کمک کنه.

275
00:25:01,291 --> 00:25:03,541
‫می‌‌‌‌خوای کمک کنی؟
‫پس همه‌‌‌‌چی رو بهمون بگو.

276
00:25:03,666 --> 00:25:04,791
‫حقیقت رو بگو!

277
00:25:08,041 --> 00:25:10,541
‫نمی‌‌‌‌تونی حرف بزنی
‫چون هنوزم بازیچۀ یکی هستی!

278
00:25:11,041 --> 00:25:12,208
‫این چیزیه که هستی.

279
00:25:13,416 --> 00:25:14,416
‫از اینجا برو بیرون!

280
00:25:15,083 --> 00:25:15,916
‫برو!

281
00:25:17,541 --> 00:25:20,541
‫من بازیچۀ هیچ‌‌‌‌کس نیستم ارهان.
‫می‌‌‌‌خوام کار درست رو انجام بدم.

282
00:25:20,583 --> 00:25:21,791
‫به همین خاطر عدن رو آوردم.

283
00:25:21,916 --> 00:25:24,916
‫اگه بازیچۀ کسی بودم
‫فکر می‌‌‌‌کنی می‌‌‌‌تونستین ببینینش؟

284
00:25:25,541 --> 00:25:28,416
‫پدرمم مرده، ازش خیالت راحت باشه.

285
00:25:28,458 --> 00:25:30,416
‫یه دقیقه صبر کن ببینم.
‫چه اتفاقی برای سردار افتاده؟

286
00:25:32,541 --> 00:25:33,458
‫بهش نگفتی؟

287
00:25:34,041 --> 00:25:35,041
‫از اون بپرس.

288
00:25:38,291 --> 00:25:39,791
‫باشه من بهش می‌‌‌‌گم. اجازه هست؟

289
00:25:42,708 --> 00:25:46,791
‫چند روز پیش جسد سردار رو
‫نزدیک یه کشتی‌‌‌‌سازی پیدا کردن.

290
00:25:48,916 --> 00:25:50,041
‫ارهان.

291
00:25:50,583 --> 00:25:52,416
‫تو می‌‌‌‌دونستی اونا دنبالشن، درسته؟

292
00:25:52,541 --> 00:25:55,541
‫با وجود اینکه از این قضیه خبر داشت،
‫مدام به دیدنش می‌‌‌‌رفت.

293
00:25:55,666 --> 00:25:57,916
‫تعقیبش کردن و سردار رو پیدا کردن.

294
00:25:57,958 --> 00:26:00,083
‫بگذریم، مطمئنم یه روزنۀ امیدی هست.

295
00:26:01,291 --> 00:26:04,208
‫شاید بفهمین چرا امروز اومدم اینجا.

296
00:26:08,166 --> 00:26:10,041
‫من نمی‌‌‌‌خواستم عدن رو ترک کنم.

297
00:26:11,541 --> 00:26:14,916
‫می‌‌‌‌دونم پدرش نیستم،
‫ولی اون دخترمه.

298
00:26:15,541 --> 00:26:17,916
‫- اون دختر تو نیست.
‫- ارهان!

299
00:26:50,000 --> 00:26:51,708
‫به‌‌‌‌جاش یه‌‌‌‌کم از این می‌‌‌‌خوای؟

300
00:26:54,458 --> 00:26:56,041
‫مرسی، ولی نه.

301
00:26:56,791 --> 00:26:58,833
‫برای این کار خیلی دیر نیست؟

302
00:27:17,916 --> 00:27:18,875
‫حالش چطوره؟

303
00:27:20,625 --> 00:27:22,375
‫نمی‌‌‌‌خواد از اتاقش بیاد بیرون.

304
00:27:23,250 --> 00:27:24,625
‫ارهان جریان چی بود؟

305
00:27:25,500 --> 00:27:27,291
‫اون تازه داشت سفرۀ دلشو باز می‌‌‌‌کرد.

306
00:27:27,375 --> 00:27:30,125
‫ارتباط برقرار کردن رو شروع کرده بودیم،
‫اون‌‌‌‌وقت حالا ببین چی شد.

307
00:27:30,625 --> 00:27:32,416
‫باید اعتمادش رو جلب کنیم.

308
00:27:33,250 --> 00:27:37,125
‫ولی نمی‌‌‌‌دونم ما به هم اعتماد داریم یا نه.
‫چرا اون قضیه رو ازم مخفی کردی؟

309
00:27:37,875 --> 00:27:39,541
‫قراره به‌‌‌‌خاطر اوزان دعوا کنیم؟

310
00:27:39,625 --> 00:27:43,125
‫نه ولی اگه می‌‌‌‌دونستم پدرش مرده
‫جور دیگه‌‌‌‌ای باهاش رفتار می‌‌‌‌کردم.

311
00:27:43,250 --> 00:27:45,291
‫اوزان آدم بدی نیست. گمراه شده.

312
00:27:45,375 --> 00:27:46,500
‫عطیه.

313
00:27:46,541 --> 00:27:49,125
‫اون مرد هشت سال دخترمون رو نگه داشت.

314
00:27:49,250 --> 00:27:50,125
‫چطور آدم بدی نیست؟

315
00:27:50,250 --> 00:27:51,875
‫من یه‌‌‌‌ذره هم بهش اعتماد ندارم.

316
00:27:51,916 --> 00:27:54,875
‫منم بهش اعتماد ندارم
‫ولی این حقایق رو تغییر نمی‌‌‌‌ده.

317
00:27:55,625 --> 00:27:58,125
‫اون پدرش رو از دست داده.
‫می‌‌‌‌خواد تغییر کنه.

318
00:27:58,250 --> 00:28:01,125
‫واقعا باور می‌‌‌‌کنی
‫که این آدم می‌‌‌‌خواد تغییر مثبت کنه؟

319
00:28:01,250 --> 00:28:03,041
‫به‌‌‌‌نظرم اوزان می‌‌‌‌تونه بهمون کمک کنه.

320
00:28:03,125 --> 00:28:06,125
‫اون بهتر از ما دوتا عدن رو می‌‌‌‌شناسه.
‫واضحه که برای عدن خوبه.

321
00:28:06,250 --> 00:28:07,500
‫می‌‌‌‌شنوی چی می‌‌‌‌گم؟

322
00:28:07,625 --> 00:28:09,916
‫اون مسئول همۀ بلاهاییه
‫که سر ما اومده.

323
00:28:10,000 --> 00:28:12,416
‫تو هم باید حرف منو گوش بدی.
‫این قضیه هم منو اذیت می‌‌‌‌کنه.

324
00:28:13,125 --> 00:28:15,416
‫نمی‌‌‌‌تونم به دخترم نزدیک بشم.
‫نمی‌‌‌‌تونم ببینمش.

325
00:28:15,500 --> 00:28:17,125
‫می‌‌‌‌خوام باهاش پیوند داشته باشم.

326
00:28:17,250 --> 00:28:19,375
‫می‌‌‌‌خوام مثل یه مادر معمولی
‫براش مادری کنم

327
00:28:19,416 --> 00:28:21,125
‫و برای رسیدن بهش هر کاری می‌‌‌‌کنم.

328
00:28:21,250 --> 00:28:23,750
‫فکر می‌‌‌‌کنی من اینو نمی‌‌‌‌دونم؟
‫ولی همۀ این کارا نقشه‌‌‌‌ست!

329
00:28:23,791 --> 00:28:25,125
‫اون آدما ما رو تحت نظر دارن!

330
00:28:25,250 --> 00:28:26,125
‫هیس!

331
00:28:28,291 --> 00:28:30,291
‫نمی‌‌‌‌تونم دوباره از دست دادنت رو
‫تحمل کنم.

332
00:28:31,000 --> 00:28:33,625
‫از دست دادنت رو نمی‌‌‌‌تونم تاب بیارم عطیه.

333
00:28:33,750 --> 00:28:35,500
‫ارهان می‌‌‌‌دونم خیلی سخته.

334
00:28:35,625 --> 00:28:37,000
‫ولی برای عدن سخت‌‌‌‌تره.

335
00:28:37,041 --> 00:28:39,041
‫لطفا خودتو جای دخترمون بذار،

336
00:28:39,125 --> 00:28:40,750
‫و غرق گذشته نشو.

337
00:28:40,875 --> 00:28:42,875
‫پس یعنی باید جوری وانمود کنیم
‫که هیچ اتفاقی نیفتاده؟

338
00:28:47,625 --> 00:28:49,000
‫باشه، پس بیا همین کارو کنیم.

339
00:28:49,625 --> 00:28:51,375
‫تو اینجا پیش عدن بمون.

340
00:28:52,375 --> 00:28:54,250
‫منم سعی می‌‌‌‌کنم
‫این پیش‌‌‌‌گویی رو حل کنم.

341
00:28:56,625 --> 00:28:58,291
‫- اگه اتفاقی افتاد...
‫- زنگ می‌‌‌‌زنم.

342
00:28:59,250 --> 00:29:00,291
‫زنگ می‌‌‌‌زنی.

343
00:29:16,625 --> 00:29:18,000
‫بیا با هم بسوزونیمش.

344
00:29:18,708 --> 00:29:19,625
‫مامان.

345
00:29:39,125 --> 00:29:40,875
‫خب، اینو گوش کن.

346
00:29:43,291 --> 00:29:44,416
‫خورشید...

347
00:29:44,500 --> 00:29:46,500
‫در قلعۀ خورشید...

348
00:29:46,625 --> 00:29:49,750
‫درد، یا یه اتفاق دردناک...
‫یه چیزی شبیه یه رخداد بد.

349
00:29:50,416 --> 00:29:52,125
‫یه چیزی در بین‌‌‌‌النهرین،

350
00:29:53,000 --> 00:29:54,375
‫اون بخش رو متوجه نشدم.

351
00:29:56,500 --> 00:30:00,250
‫یه چیزی مثل معبده،
‫یا داخل یه معبد، یا چیزی داخل یه معبد.

352
00:30:00,375 --> 00:30:03,500
‫یه جایی هم نوشته زعفران.
‫همین رو تونستم بفهمم.

353
00:30:03,625 --> 00:30:05,916
‫- یه دقیقه وایسا. می‌‌‌‌گه زعفران؟
‫- آره.

354
00:30:07,250 --> 00:30:08,500
‫خورشید...

355
00:30:09,375 --> 00:30:12,250
‫معبد در بین‌‌‌‌النهرین با یه خورشید داخلش

356
00:30:13,000 --> 00:30:14,625
‫در صومعۀ زعفران.

357
00:30:14,666 --> 00:30:17,041
‫دارن از دیر زعفران حرف می‌‌‌‌زنن.

358
00:30:19,541 --> 00:30:20,666
‫حین ساخت،

359
00:30:20,750 --> 00:30:23,625
‫گل‌‌‌‌های زعفران رو داخل گچ
‫ترکیب کردن تا رنگیش کنن.

360
00:30:25,750 --> 00:30:27,875
‫دیر زعفران.

361
00:30:31,250 --> 00:30:33,541
‫- شاید اگه بریم اونجا...
‫- به شهر ماردین؟

362
00:30:34,750 --> 00:30:35,750
‫آره.

363
00:30:37,750 --> 00:30:38,541
‫چیه؟

364
00:30:40,750 --> 00:30:43,500
‫جاییه که من بزرگ شدم. ماردین.

365
00:30:44,625 --> 00:30:46,500
‫با من میای دیگه، مگه نه امید؟

366
00:30:46,791 --> 00:30:48,666
‫- معلومه که نه!
‫- امید دست بردار.

367
00:30:48,750 --> 00:30:51,875
‫نمی‌‌‌‌بینی چطور به همۀ اتفاقاتی که
‫داره میفته مرتبط هستی؟

368
00:30:53,041 --> 00:30:54,791
‫لطفا، به کمکت احتیاج دارم.

369
00:30:56,500 --> 00:30:58,000
‫چرا با عطیه نمی‌‌‌‌ری؟

370
00:31:01,625 --> 00:31:03,125
‫اون تو مسیر متفاوتیه.

371
00:31:14,125 --> 00:31:17,625
‫باور داشتن بهت تصمیم خوبی بود پسرم.

372
00:31:17,750 --> 00:31:21,500
‫واقعا می‌‌‌‌گم. کار خیلی سختی رو
‫انجام دادی، هیچ می‌‌‌‌دونی اینو؟

373
00:31:22,250 --> 00:31:26,041
‫دیگه الان بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌ش راحته.

374
00:31:28,500 --> 00:31:30,875
‫و اصلا احساس بدی نداشته باش

375
00:31:30,916 --> 00:31:33,375
‫چون ما هیچ‌‌‌‌وقت نمی‌‌‌‌تونستیم جایی توی
‫زندگی‌‌‌‌شون داشته باشیم، خب؟ هیچ‌‌‌‌وقت!

376
00:31:34,916 --> 00:31:35,791
‫هیچ‌‌‌‌وقت.

377
00:31:36,750 --> 00:31:38,750
‫چون تا امروز ما رو گول زدن پسرم.

378
00:31:39,250 --> 00:31:40,625
‫گولمون زدن.

379
00:31:40,666 --> 00:31:46,750
‫«ما خوشگل‌‌‌‌تریم. ما بهتریم.
‫باهوش‌‌‌‌تریم. ثروتمندتریم.»

380
00:31:46,791 --> 00:31:48,500
‫همۀ اینا رو گفتن
‫تا ما رو گول بزنن.

381
00:31:49,166 --> 00:31:50,750
‫ولی بذار یه چیزی بهت بگم.

382
00:31:54,916 --> 00:31:57,291
‫اونا متوهم هستن.

383
00:32:01,250 --> 00:32:05,250
‫زندگی‌‌‌‌هایی فراتر از دنیایی که ما
‫درکش می‌‌‌‌کنیم وجود داره اوزان.

384
00:32:08,875 --> 00:32:11,375
‫بذار درهای ادراک باز بشن.

385
00:32:12,250 --> 00:32:14,250
‫بذار مرزها رو نابود کنیم.

386
00:32:19,125 --> 00:32:21,875
‫بذار دنیای جدیدی برای
‫افرادی مثل ما آغاز بشه.

387
00:32:32,750 --> 00:32:33,750
‫اوزان.

388
00:32:34,666 --> 00:32:37,000
‫این یه ماموریت خیلی مهم برای بشریته.

389
00:32:37,291 --> 00:32:38,375
‫ما عملیش می‌‌‌‌کنیم.

390
00:32:39,500 --> 00:32:40,750
‫خیلی‌‌‌‌خب پسر عزیزم؟

391
00:32:41,500 --> 00:32:42,500
‫باشه.

392
00:32:42,541 --> 00:32:45,291
‫و به همه نشون می‌‌‌‌دیم کی هستیم.

393
00:32:47,250 --> 00:32:50,166
‫با خودت بی‌‌‌‌انصاف نباش امید.
‫تو دیوونه نیستی.

394
00:32:50,250 --> 00:32:52,750
‫هر چیزی که گفتی و فهمیدی
‫در نهایت درست از آب در اومدن.

395
00:32:52,875 --> 00:32:54,250
‫کل این مدت درست می‌‌‌‌گفتی.

396
00:32:54,375 --> 00:32:57,375
‫دیگه تنها هم نیستی.
‫چرا هنوزم می‌‌‌‌ترسی؟

397
00:32:57,916 --> 00:32:58,875
‫تو متوجه نیستی.

398
00:32:59,000 --> 00:33:02,791
‫- اگه چیزهایی که من کشیدم رو..
‫- امید زندگی منم خیلی فوق‌‌‌‌العاده نبوده.

399
00:33:02,875 --> 00:33:06,250
‫منم لغزیدم. سقوط کردم.
‫ولی می‌‌‌‌دونستم چطور دوباره بلند بشم.

400
00:33:06,375 --> 00:33:08,416
‫ما هشت سال دست از جستجو برنداشتیم.

401
00:33:09,375 --> 00:33:12,000
‫و بالاخره پاداش‌‌‌‌مونو گرفتیم.
‫دخترمونو پیدا کردیم.

402
00:33:13,125 --> 00:33:15,625
‫تو هم از پسش برمیای.
‫در واقع باید بربیای.

403
00:33:17,625 --> 00:33:18,666
‫ببین.

404
00:33:19,250 --> 00:33:21,875
‫نمی‌‌‌‌دونم ارتباط تو
‫با این قضیه چیه،

405
00:33:22,750 --> 00:33:24,250
‫یا واقعا کی هستی،

406
00:33:24,291 --> 00:33:28,541
‫ولی به محض اینکه این سفر تموم بشه
‫برای سوالات جواب پیدا می‌‌‌‌کنی.

407
00:33:29,166 --> 00:33:30,250
‫مطمئنم همین‌‌‌‌طوره.

408
00:33:32,500 --> 00:33:33,500
‫باور کن.

409
00:33:51,791 --> 00:33:52,666
‫عزیزم؟

410
00:33:53,458 --> 00:33:57,458
‫به من نگاه کن.
‫تو چشمام نگاه کن.

411
00:33:57,541 --> 00:33:59,791
‫آرامش خودتو حفظ کن،
‫بذار با هم بهش غلبه کنیم.

412
00:34:46,166 --> 00:34:47,208
‫دخترم.

413
00:34:49,541 --> 00:34:51,041
‫بهت قول می‌‌‌‌دم،

414
00:34:52,291 --> 00:34:55,291
‫هر اتفاقی که تو گذشته افتاده،
‫با همدیگه ازش عبور می‌‌‌‌کنیم.

415
00:34:57,041 --> 00:34:58,541
‫دوباره یکی می‌‌‌‌شیم.

416
00:35:00,791 --> 00:35:02,458
‫لطفا بهم یه فرصت بده.

417
00:35:16,291 --> 00:35:17,583
‫مرسی.
